• ورود
  • ثبت نام
  • العربية
  • English
  • youtube
  • twitter
  • facebook
  • عليٌّ اَوَّلُ النّاسِ اِيماناً : حضرت علي عليه‌السّلام اوّلين كسي است كه ايمان آورد.

آورده اند که ...

تاریخ انتشار: : ۱۳۹۲/۲/۲۳ ۱۹:۴۰1296 مرتبه خوانده شده
معتصم عباسى شخصى به نام عمربن فرج را به عنوان فرمان رواى مدینه برگزید و او را به مدینه فرستاد تا معلم مخصوصى براى حضرت هادى (علیه السلام) كه در آن وقت هشت سال داشت پیدا كند. عمربن فرج از دشمنان خاندان رسالت بود و منظور معتصم از تعیین معلم این بود كه تعلیم و تربیت او در حضرت امام هادى (علیه‌السلام ) اثر بگذارد و افكار آن حضرت را عوض كند و دوستى دشمنان اهل بیت (علیهم السلام ) را در دل امام (علیه السلام ) جاى دهد.
عمربن فرج پس از جست و جو شخصى به نام جنیدى را كه از دشمنان خاندان رسالت بود به عنوان معلم حضرت هادى (علیه السلام ) برگزید و از او خواست كه مانع ملاقات شیعیان با حضرت هادى (علیه السلام ) گردد.

جنیدى به كار خود مشغول شد ولى هر روز آن چه از حضرت هادى (علیه السلام ) مشاهده مى كرد شگفت زده مى شد روزى محمد بن جعفر از جنیدى پرسید: این كودك - یعنى حضرت هادى (علیه السلام ) - چگونه است؟

جنیدى از این تعبیر برآشفته شد و گفت: مى گویى این كودك نمى گویى (این پیر) تو را به خدا كسى را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه مى شناسى؟

محمد پاسخ داد: نه جنیدى.

گفت: قسم به خدا من بحثى را در ادبیات پیش مى كشم مى بینم او مطالبى را به گفته هایم مى افزاید كه من از آن ها استفاده مى كنم و از او درس مى آموزم .

چند روز بعد محمد بن جعفر با جنیدى ملاقات كرد و پرسید: حال این كودك چگونه است؟

جنیدى از این سوال ناراحت شد و گفت: دیگر این حرف را نزن سوگند به خدا او بهترین انسان روى زمین است ، گاهى مى‌خواهد وارد اطاق شود مى گویم یك سوره از قرآن بخوان بعد وارد شو مى گوید: كدام سوره؟ من از سوره هاى بلند آغاز قرآن را نام مى بردم او همان سوره را از اول تا آخر به طور دقیق و درست مى خواند به طورى كه من درست تر از آن نشنیده‌ام. او قرآن را زیباتر از همه مى خواند. به علاوه حافظ همه قرآن است. معنى باطنى و تفسیر ظاهرى قرآن آگاه است .

سرانجام همین جنیدى كه از دشمنان خاندان رسالت بود مرید آن ها شد.

شكایت به بالاترین مقام عالم

شخصى به نام بُریحه عبّاسى از طرف متوكّل ، مسولیّت امامت نماز جمعه شهر مدینه و مكّه را بر عهده داشت و جیره خوار او بود؛ جهت تقرّب به دست گاه ، نامه اى بر علیه امام هادى علیه السلام به متوكّل نوشت كه مضمون آن چنین بود:

چنان چه مردم و نیز اختیارات مكّه و مدینه را بخواهى ، باید علىّ هادى را از مدینه خارج گردانى ، چون كه او مردم را براى بیعت با خود دعوت كرده است ؛ و عدّه اى نیز اطراف او جمع شده اند.

بُریحه چندین نامه با مضامین مختلف براى دربار فرستاد. با توجّه به این سخن چینى ها و گزارشات دروغین ؛ و این كه شخص متوكّل نیز، دشمن سرسخت امام هادى علیه السلام و فرزندانش بود، لذا یحیى فرزند هرثمه را خواست و به او گفت : هر چه سریع تر به مدینه مى روى و علىّ بن محمّد علیهما السلام را از مسیر بغداد به سامرا مى آورى .

یحیی مى گوید: در سال 243 به مدینه رسیدم و چون آن حضرت آماده حركت و خروج از مدینه شد، عدّه اى از مردم و بزرگان مدینه به عنوان مشایعت ، امام را همراهى كردند كه از آن جمله همین بُریحه عبّاسى بود، مقدارى راه كه رفتیم بُریحه جلو آمد و به امام علیه السلام عرضه داشت :

فهمیده ام كه مى دانى من با بدگویى و گزارشات كذب نزد متوكّل ، سبب خروج تو از مدینه شده ام ، چنان چه نزد متوكّل مرا تكذیب نمایى و از من شكایتى كنى ، تمام باغات و زندگى تو را آتش مى زنم و بچّه ها و غلامانت را نابود مى كنم .

آن حضرت ، در جواب با آرامش و متانت فرمود: من همانند تو آبرو ریز و هتّاك نیستم ، شكایت تو را به كسى مى كنم كه من و تو و خلیفه را آفریده است.

در این هنگام بُریحه با خجالت و شرمندگى، روى دست و پاى حضرت افتاد و ملتمسانه عذرخواهى و تقاضاى بخشش كرد. امام هادى علیه السلام اظهار نمود: من تو را بخشیدم ، و سپس به راه خود ادامه داد.(2)



تَر و خشک با هم می‌سوزند

ابوهاشم جعفرى مى گوید: امام هادى علیه السلام به من فرمود: چرا تو را نزد عبدالرحمن بن یعقوب مى بینم ؟

عرض كردم : او دایى من است .

حضرت فرمود: او درباره خدا سخن نادرستى مى گوید، خداوند را (به صورت اجسام و اوصاف آن ها) توصیف مى كند در حالى كه خداوند این گونه توصیف نمى شود. پس یا با او همنشین باش و ما را رها كن و یا با ما همنشین باش و او را رها كن.

عرض كردم : او هر چه مى خواهد بگوید، اگر من به گفته هایش اعتقادى نداشته باشم چه ضررى براى من دارد؟

امام علیه السلام فرمود: آیا نمى ترسى از این كه بر او عذابى نازل شود و هر دوى شما را فرا گیرد؟ آیا داستان كسى كه از یاران موسى علیه السلام بود و پدرش از یاران فرعون بود را نمى دانى ؟ وقتى لشكر فرعون به موسى رسید آن پسر از موسى جدا شد تا پدرش را نصیحت كند و به اصحاب موسى ملحق سازد و پدرش همراه لشكر فرعون مى رفت . این پسر با پدر ستیزه مى كرد تا این كه هر دو به كنارى از دریا رسیدند و با غرق شدن فرعون و اصحابش آن ها هم غرق شدند. خبر به موسى علیه السلام رسید فرمود: او در رحمت خداست اما وقتى عذاب نازل شد كسى كه همراه گنه كار است دفاعى نشود. (3)



پی نوشت:

1) سیره چهارده معصوم ، ص 332.

2) أعیان الشّیعة ، ج 2، ص 37 – 38.

3) اصول كافى ، باب همنشینى با گنهكاران .

منبع: تبیان
چاپ صفحه ارسال به دوستان
برچسب‌ها:  امام  هادی  دهم 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
6 - 4 = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه