• ورود
  • ثبت نام
  • العربية
  • English
  • youtube
  • twitter
  • facebook
  • عليٌّ اَوَّلُ النّاسِ اِيماناً : حضرت علي عليه‌السّلام اوّلين كسي است كه ايمان آورد.
خانه » مطالب » اهل بيت علیهم السلام » امام موسی کاظم علیه السلام » امام غریبی که بر دلها حکومت کرد

امام غریبی که بر دلها حکومت کرد

تاریخ انتشار: : ۱۳۹۳/۳/۳ ۱۵:۳۵1004 مرتبه خوانده شده
یكی از مصائب بزرگ اهل بیت علیهم اسلام همزمان بودن و معاصر بودن آنها با خلفای ظالم و فاسق بنی امیه و بنی عباس بود كه از رساندن هیچ بدی و آسیبی به آنها كوتاهی نمی كردند و علی الدوام برای آنها ایجاد مزاحمت می نمودند.
دشمنی بنی امیه دیرینه بود و به صدر اسلام و به كینه های بدری و خیبری و حنینی باز می گشت، اما بنی عباس هم كه به ظاهر رابطه خویشاوندی با بنی هاشم داشتند و در واقع شعبه ای از بنی هاشم محسوب می شدند در دشمنی ورزیدن با ائمه علیهم السلام اگر از بنی امیه جلوتر نبودند، كه بودند، لكن چیزی در این دشمنی كم نداشتند، چرا كه بنی امیه سه امام از ائمه علیهم السلام را به شهادت رساندند اما بنی عباس هفت معصوم را به شهادت رساندند !!

بنی امیه هیچ یك از معصومان را به حصر و زندان نبردند اما زندانی بودن امام موسی بن جعفر و حصر امام هادی و امام عسكری علیهم السلام در نزد تمام مسلمانان زبان زد می باشد.

اگر بنی امیه امام حسین علیه السلام را در كربلا به طرز فجیعی به شهادت رساندند بنی عباس نیز حسین شهید فخ را در سرزمین فخ كه سرزمینی بین مكه و مدینه بود به شهادت رساندند تا جایی كه از امام جواد علیه السلام نقل شده است كه فرموده اند: پس از فاجعه كربلا هیچ فاجعه ای برای ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده است (1)


حاكم دلها

یكی از دوران سخت بنی عباس، دوران حضرت امام كاظم علیه السلام بوده است كه معاصر هارون الرشید خلیفه خبیث عباسی بوده است، خلیفه ای كه دنبال نان و نام بود. هارون با آن همه قدرت و توسعه منطقه حكومت كه داشت احساس می كرد هنوز دلهای مردم با حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام است و از این امر بسیار ناراحت بود. روزی آن حضرت را در كنار كعبه دید و به او گفت: آیا تو همان كسی هستی كه پنهانی از مردم برای خلافت خود بیعت می گیری ؟!

امام در جواب فرمود:

من بر دل ها حكومت می كنم و تو بر تن ها و بدن ها !!


سلام بر تو ای پدر

هارون كه دنبال نام بود و سعی داشت كه خود را از خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی كند، روزی كه وارد شهر مدینه شده بود و به ظاهر برای زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله وارد حرم رسول خدا شده بود انبوهی از جمعیت قبائل قریش و غیرهم اطراف او را فرا گرفته بودند. هارون در این حال رو به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله نمود و گفت:
سلام بر تو ای پیامبر خدا ! درود بر تو ای پسر عمو !

او می خواست در بین آن جمع عموزادگی خود را به رخ آنان بكشد در حالیكه بسیار نزدیك تر از او به پیامبر صلی الله علیه و آله در آن جمع حضور داشت!

حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام كه از هدف هارون آگاه بود به نزدیك قبر نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله رفت و با صدای بلند به گونه ای كه هارون و دیگران بشنوند فرمود:

سلام بر تو ای پیامبر ! سلام بر تو ای پدر!

هارون دستپاچه شد و رنگش برافروخته و گفت : واقعا این افتخار است! (2)

پی نوشت:

1) بحارالانوار ج 48 ص 165.

2) همان ج 25 ص 243.


---------------------------------------------------
منبع: www.tebyan.net
چاپ صفحه ارسال به دوستان
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
5 + 9 = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه