غدير خم
بیست و دوم ذی الحجه مصادف با شهادت جناب میثم تمار
۱۳۹۲/۷/۲۷ ۱۸:۴۲ - webmaster
در بیست و دوم ذی الحجه سال 60 هجری قمری جناب میثم تمار یکی از یاران خاص امیرالمومنین علیه السلام در کوفه به شهادت رسید.(1) امیر مومنان علیه السلام احترام زیادی برای جناب میثم تمار قایل بود و مثیم نیز متقابلا جهت شدیدی به آن حضرت داشت.
میثم را به خاطر آن که خرما فروش بود تمار می گفتند. حضرت علی علیه السلام سال ها قبل از شهادت میثم، او را از چگونگی شهادتش آگاه کرده بود. او قبل از شهادت به همگان گفته بودکه مولایش امیر مومنان علیه السلام طرز شهادتش را به وی گفته است. ابن زیاد ملعون قصد داشت او را به نحوی غیر از آن چه امام فرموده بود، به شهادت برساند. ولی سرانجام طبق پیش بینی حضرت علی علیه السلام زبان گویای او را بریدند و بالاخره این دوست دار آل علی علیه السلام را به جرم محبت و حمایت از امیر مومنان علیه السلام به طرز دل خراشی در کوفه به شهادت رساندند.

روایت مظلومی حضرت علی علیه السلام

شیخ شهید محمد بن ملکی روایت کرده است که از جناب میثم تمار گفت: شبی از شب ها امیرالمومنین علیه السلام مرا با خود از کوفه بیرون برد تا به مسجد جعفی رسیدیم. در آن جا امام رو به قبله کرد و چهار رکعت نماز خواند. چون سلام داد، تسبیح گفت، مشغول خواندن دعا شد و سپس به سجده رفت و صورت بر خاک گذاشت و صد مرتبه العفو گفت. سپس برخاست و از مسجد بیرون رفتیم. من همچنان همراه آن حضرت بودم تا به صحرا رسیدیم. امام خطی برای من کشید و فرمود: از این خط تجاوز نکن، و مرا گذاشت و رفت.

آن شب، شب بسیار تاریکی بود. با خود گفتم که مولای خودت را در این صحرا تنها گذاشتی، حال آن که آن حضرت دشمنان بسیار زیادی دارد، تو چه عزری نزد خدا و رسول او خواهی داشت؟ به خدا قسم که در عقب آن حضرت خواهم رفت تا از احوال ایشان با خبر شوم. اگر چه امر ایشان را مخالفت کرده باشم. از این رو به جست و جو امیر مومنان علیه السلام رفتم تا او را یافتم در حالی که سر خود را تا نصف بدن در چاهی کرده و با چاه گفت و گو می کرد. همین که حضور مرا حس کرد، گفت: کیستی؟ گفتم: میثم. فرمود آیا تو را امر نکردم که از آن خط تجاوز نکنی؟ عرض کردم: ای مولای من بر جان شما ار دشمنان ترسیدم، پس دلم طاقت نیاورد. حضرت فرمود: آیا شنیدی چیزی از آن چه می گفتم؟ گفتم نه مولای من! فرمود: ای میثم در سینه من دردهایی است که وقتی بر دلم سنگینی می کند و سینه ام را می فشارد، زمین را با دست های خود می کنم و رازها و دردهای خود را در آن آشکار می کنم. پس هر وقت که آن زمین گیاهی برویاند، آن گیاه از تخمی است که من در آن زمین کاشته ام.(2)

------------------------------------

منبع:

1-اعلام الوری،ج1،ص343. منتخب التواریخ،ص131.
2-منتهی الامال،باب سوم،فصل هفتم،ص300.