• ورود
  • ثبت نام
  • العربية
  • English
  • youtube
  • twitter
  • facebook
  • عليٌّ اَوَّلُ النّاسِ اِيماناً : حضرت علي عليه‌السّلام اوّلين كسي است كه ايمان آورد.
خانه » مطالب » اهل بيت علیهم السلام » امام محمد تقی علیه السلام » نگاهی بر یک داستان شگفت انگیز تاریخی

نگاهی بر یک داستان شگفت انگیز تاریخی

تاریخ انتشار: : ۱۳۹۲/۷/۱۳ ۲۲:۲۵1130 مرتبه خوانده شده
امام علت ایجاد خلقت، و محور كاینات است. پس خدای سبحان از حكمت ها و شگفتی های آفرینش ایشان را مطلع می ‌فرماید تا به بندگان خبر دهد و در روز حشر بر مردم حجت باشد. در این میان، خداوند سبحانی كه دارای قدرت بی ‌انتهاست، مساله امامت را برای كودک نیز مقدر فرموده است، مانند آن چه در گذشته نسبت به بعضی از پیامبران انجام داده است. از جمله یحیی را در سن كودكی به نبوت برانگیخت و عیسی را در گاهواره، پیامبری عطا فرمود.
قصه شکارِ باز

روایت كرده ‌اند كه چون مامون، بعد از شهادت امام رضا علیه السلام ، مورد طعن و اتهام مردم قرار گرفت، خواست خود را از آن اتهام تبرئه كند. پس زمانى كه از خراسان به بغداد آمد به امام جواد علیه السلام نامه نوشت و تقاضا كرد آن حضرت با احترام و اكرام به بغداد بیاید. پس هنگامى كه امام به بغداد آمد، اتفاقا! مامون قبل از دیدار امام براى شكار بیرون رفت. در راه بازگشت به شهر، گذار او بر امام جواد علیه السلام افتاد كه در میان كودكان بود، تمامى كودكان از سر راه گریختند جز او. مامون گفت او را نزد من بیاورید.

پس به او گفت: چرا تو مانند كودكان دیگر فرار نكردى؟

امام: نه گناهى داشتم تا از ترس آن بگریزم ، و نه راه تنگ بود تا براى تو راه بگشایم . از هر جا مى خواهى عبور كن.

مامون: تو چه كسى باشى؟

امام : پسر علی بن موسی ‌ام.

مامون در این هنگام، در حالى كه یک باز ابلق براى شكار در دست داشت از امام جدا شد و رفت. چون از امام دور شد، باز، به جنبش ‍ افتاد، مامون به این سوى و آن سوى نگریست ، شكارى ندید، ولى باز همچنان در صدد در آمدن از دست او بود، پس مامون آن را رها ساخت. باز به طرف آسمان پرید تا آن كه ساعتى از دیدگان پنهان شد و سپس در حالى كه مرغی را شكار كرده بود كه تمامی اعضای او گوشت بود و هیچ پر و بال نداشت و مثل آن مرغی كسی ندیده بود بازگشت، هر چند مامون از مردم تفحص كرد كه حقیقت حال این مرغ باز گویند هیچ كس را آگاهی نبود؛ مامون از شكار بازگشت؛ امام جواد علیه السلام در همان موضع ایستاده بود؛ مامون گفت: ای پسر رضا! حقیقت حال این مرغ چیست؟ امام فرمود: پدران من مرا خبر داده ‌اند؛ بدان كه حق تعالی در جوف هوا بحری آفریده هم چنان که در زمین دریاها است. و بر آن دریا مرغانند هم چنان که مرغابیان آب های زمین. پادشاهان با بازهاى ابلق آن ها را شكار مى كنند و علما را بدان مى آزمایند...

مامون گفت : راست گفتى تو و پدرت و جدت و خدایت راست گفتند. پس ‍ او را بر مركب سوار كرد و با خود برد، سپس ام الفضل را بدو تزویج كرد.

این روایت با عبارات دیگرى نیز نقل شده است.(1)

بازی کودکی و امامت

در این روایت كه در آن آمده است: كودكان بازى مى كردند و او با آن ها ایستاده بود تا این كه مامون بر آنان گذشت ... برخی اشاره کرده اند كه امام جواد علیه السلام در آن هنگام با كودكان بازى مى كرده است. اما پذیرفتن چنین مطلبى ممكن نیست زیرا بازى كودكان در شان مقام امامت نبوده است.

از سوی دیگر باید گفت: این كه امام در جایى كه چند كودک هم در آن جا بوده ایستاده باشد به معناى این نیست كه او با آن كودكان بازى مى كرده است، پس شاید امام مقابل منزل خود ایستاده بود و اتفاقا كودكان هم در آن جا بوده اند. بلكه بعید نیست كه امام در میان آنان رفته تا مناسب با استعداد و فهم كودكانه شان آنان را تعلیم و ارشاد كند و مفاهیم انسانى را بدانان بیاموزد. به هر حال، یقینا، بودن امام با كودكان، براى بازى كردن نبوده است.

روایت على بن حسان واسطى كه چند اسباب ‌بازی را زمینه با خود به بغداد برده بود تا به امام اهدا كند، شاهد بر این مطلب است. او مى گوید:

بر او وارد شدم و سلام كردم، با چهره اى حاكى از ناخوشایندى جواب سلام داد و دستور نشستن نداد. به او نزدیک شدم و آن وسایل را بیرون آورده پیش رویش نهادم پس نگاهى خشم آلود به من كرد و آن ها را به این سو و آن سو پرتاب كرد، سپس فرمود: «ما لهذا خلقنی الله ما انا و اللعب.» خداوند مرا براى این ها نیافریده است . مرا چه به بازى كردن ؟!

پس از او طلب بخشودگى كردم، و او از من درگذشت، و از محضرش بیرون شدم .(2)

هم چنین، امام صادق علیه السلام در پاسخ صفوان جمال كه درباره صاحب امر ولایت سوال نموده بود، فرمود: صاحب و متولى این امر به لهو و لعب نمى پردازد.(3) چنان که در روایت آمده است: كودكی به یحیی بن زكریا گفت: بیا بازی كنیم، فرمود: ما برای بازی آفریده نشده ‌ایم.(4)

مراقبت غیرمستقیم

برخى در نقد روایت، گفته اند هدف «مامون» از انتقال امام نهم به بغداد، این بود كه ایشان را زیر نظر کامل دستگاه حكومت نگاه دارد. با چنین وضعیتی آیا می‌ توان تصور كرد كه «مامون» شخص امام را نشناسد و نیاز داشته باشد كه نام او و پدرش را جویا شود؟

در این مورد باید گفت: این كه مامون آن حضرت را به بغداد فراخواند به این معنى نیست كه در روز اول ورود امام به بغداد، آن حضرت را دیدار كرده است بلكه بسیار مى شد كه خلیفه كسانى را به بغداد فرا مى خواند و بعد از گذشت چندین شب و روز و بسا چندین ماه و حتى چند سال، فرصت ملاقات با خلیفه دست نمى داد.(5)

علاوه بر این، در متنى كه آورده شد تصریح شده است كه قبل از آن كه مامون امام را دیدار كند، براى شكار از شهر خارج شده بوده است.

هم چنین یكى از اهداف مهم مامون از آوردن امام جواد علیه السلام به مدینه این بوده است كه امام در نزدیكى او باشد تا بتواند به وسیله جاسوس ها تمامى حركات و روابط امام را كه براى مامون حساسیت برانگیز است، تحت اشراف و نظر داشته باشد. روشى كه پی شتر، مامون در قبال امام رضا علیه السلام اتخاذ كرد.

نیز باید گفت: هنگامى كه مامون از امام پرسید: «تو چه كسى باشى؟» تجاهل كرده و خود را به نادانى زده نه این كه واقعا امام را نمى شناخته است، زیرا امام جواد علیه السلام دو سال جلوتر یعنى در سال 202 هجرى قمرى براى دیدار پدر به خراسان رفته بود. بعید است كه در آن موقع مامون آن حضرت را ندیده باشد در حالى كه پدرش ولی عهد او بود.

ترس دشمن از مقام امامت

با بررسى این رویداد مى بینیم این واقعه چه در مورد موضع امام جواد علیه السلام و چه در مورد موضع خلیفه، مامون، متضمن اشارات مهم متعددى مى باشد. از آن جمله این که این ماجرا اگر نشانه چیزى باشد، نشانه این است كه در حقیقت مامون در پى این بوده است كه ادعاى ائمه اهل بیت علیهم السلام را در مورد عصمت، و علم خاصى كه آن را از طریق پدرانشان، از رسول الله صلى الله علیه و آله، از خداى سبحان آموخته اند، باطل و ناصحیح جلوه بدهد.

او با این كه پیش از این، چنین تلاشى را در برابر امام رضا علیه السلام به عمل آورده، تجربه كرده بود و شكست خورده بود، ولى این بار، شاید با دیدن خردسالى امام جواد علیه السلام، بسیار بعید مى دانست كه آن حضرت در آن سنین توانسته باشد علوم و معارفى را كه در مقام محاجه و مناظره لازم است و موجب غلبه بر خصم مى شود، كسب نموده باشد. به این خیال که حضرت را تهى از مفهوم امامت و ویژگى هاى آن نگه مى دارد تا چون سندى قوى و حجتى قاطع باشد در برابر هر كسى كه بخواهد براى او مدعى امامت شود. و بدون هیچ مشقتى، پیروان و دوست دارانش پراكنده گردند و جمعیتشان نابود شود.

اما با اخبار غیبى که در داستان شكار باز، بین امام جواد علیه السلام و مامون واقع گشت، اهمیت موقعیت در برابر مامون مجسم شد و از شدت هراس و بزرگى كار، یكه خورد و دانست كه ناچار است با كوشش بیشتر و مكر و حیله شدیدتر، با این مساله رو به رو شود، تا از آینده و سرنوشت حكومت خود و پدرزادگان عباسى خود مطمئن شود.

منابع:

1-مناقب ابن ‌شهر آشوب، ج 4 صص 389 - 388؛ كشف الغمة، ج 2 ص 342؛ الفصول المهمة، صص 252 - 253؛ مطالب السوول، ص 87؛ جلاء العیون، ج 3، ص 106؛ بحارالانوار، ج 50، ص 56 و 92.
2-دلائل الامامة، ص 213 212؛ بحارالانوار، ج 50، ص 59؛ اثبات الوصیة، ص 215؛ مدینة المعاجز بحرانی، ص 527.
3-مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 317.
4-النبراس فی احوال بنی ‌عباس، ص 96.
5-موسى مبرقع فرزند امام جواد علیه السلام سه سال متوالى هر روز صبح به در كاخ متوكل مى آمد و به او اجازه ورود نمى دادند و مى گفتند خلیفه كار دارد. روز دیگر مى آمد مى گفتند خلیفه مست است و به همین منوال گذشت تا متوكل كشته شد؛ بحارالانوار، ج 50، ص 4، به نقل از ارشاد مفید.

منبع سایت: تبیان
به روز شده: : ۱۳۹۲/۷/۱۳ ۲۲:۴۰
چاپ صفحه ارسال به دوستان
برچسب‌ها:  امام  شهادت  جواد 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
6 - 4 = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه