• ورود
  • ثبت نام
  • العربية
  • English
  • youtube
  • twitter
  • facebook
  • عليٌّ اَوَّلُ النّاسِ اِيماناً : حضرت علي عليه‌السّلام اوّلين كسي است كه ايمان آورد.

زهرای کوچک شام

تاریخ انتشار: : ۱۳۹۱/۹/۲۹ ۱۷:۱۰1365 مرتبه خوانده شده
ما در این جا غریبیم

نزدیک غروب آفتاب که می شد، مردم دمشق، دست کودکان خویش را می گرفتند و به تماشای بچه های امام حسین علیه السلام می آمدند و پس از آن راهی خانه می گشتند. روزی رقیه علیهاالسلام با دیدگان حسرت بار به آن جمع نگاه کرد. ناله ای دردناک از دل برآورد و روی به عمه اش زینب سلام الله علیها نمود و گفت: ای عمه! این ها به کجا می روند؟ حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: ای نور چشمم! این ها ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه علیهاالسلام گفت: عمه جان! مگر ما خانه نداریم؟! زینب سلام الله علیها فرمود: نه! ما در اینجا غریبیم و خانه نداریم. خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن صدای ناله و گریه رقیه علیهاالسلام بلند شد و فریاد زد: «واغربتاه، واذلتاه، و اکربتاه» آه از غریبی، وای از محنت و زاری ما . (1)
پای نیزه غریبی

در كتاب بحرالغریب، ‌جلد دوم، ‌قریب به این مضامین آمده است:

حارث كه یكی از لشگریان یزید بود گفت : یزید دستور داد سه روز اهل بیت علیهم السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانی شهر شام كامل شود. حارث می‌گوید: شب اول من به شكل خواب بودم،‌ دیدم دختری كوچك بلند شد و نگاهی كرد، دید لشگر از خستگی راه خوابیده‌اند وكسی بیدار نیست، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر امام حسین علیه السلام كه بر درختی نزدیك خرابه دم دروازه شام آویزان بود.

سپس‌ به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس برگشت،‌ تا چند مرتبه. آخرالامر زیر درخت ایستاد و به سر بابایش نگاه كرد و كلماتی فرمود و اشك ریخت. سپس دیدم سر مقدس امام حسین علیه السلام پایین آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقیه سلام الله علیها گفت:

« السلام علیك یا ابتاه! وامصیبتاه بعد فراقك، واغربتاه بعد شهادتك »

بعد دیدم سر مقدس با زبان فصیح فرمود:

« ای دختر من! ‌مصیبت تو و زجر و تازیانه و روی خار مغیلان دویدن تو تمام شد،‌ و اسیریت به پایان رسید.

ای نور دیده!‌ چند شب دیگر به نزد ما خواهی آمد. بر آن چه بر شما وارد شده صبر كن كه جزا و مزد او شفاعت را در بردارد ».

حارث می‌گوید : من خانه‌ام نزدیك خرابه شام بود، از این كه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهی آمد منتظر بودم كی از دنیا می‌رود، تا یك شبی شنیدم صدای ناله و فریاد از میان خرابه بلند است،‌ پرسیدم چه خبر است ؟ گفتند: رقیه سلام الله علیها از دنیا رفته است. (2)



پی نوشت:

1) داستان غم انگیز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 40.

2) حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 26.

منبع: تبیان
چاپ صفحه ارسال به دوستان
برچسب‌ها:  امام  حضرت  حسین  رقیه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
6 + 6 = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه